مجدد، اومده ام پشت در تعمیرکار 

هم موتور فر یزر خودمو میخوام بدم ببینه،

هم ابمیوه گیری مامان اینها رو اوردم ببینم میتونه درست کنه یا نه

سر راه، رفتم هایپرمی، خیابون مصلی

از پنیرهای ساخت خودم خسته شذه بودم، یک پنیر خریدم

و یک قابلمه زرساب کوچیک. اجاق کوری به اصطلاح! سایز 18

نگاهش که میکنم، ته دیگ سیب زمینی تو ذهنم تداعی میشه😄

خوشگل نیست زیاد، قرمز و ساده، در شیشه ای...

چیزای قشنگی هم بود، منتهی سرویس بودند، به کار من نمیومدند هرچند، بعضی سایزهاش اشتهای ادمو قلقلک میداد واقعا.

واسه متاهل هاست...

فی الواقع، واسه تازه عروس دامادها...

منتظرم یارو بیاد دککککونشو وا کنه...

من و معین و قابلمه تو ماشینیم...

قسم به عشقمون قسم، همه اش برات دلواپسم

قرار نبود اینجوری شه، یهو بشی همه کسم...