فیلم
همسایه ها خوابیده اند گویا
هر از گاهی، صدای بالا پایین شدن آسانسوری
و دیگر هیچ
بارون رو، به کانال کولر، به شیشه های نورگیر، به چکه چکه های یک جای نامعلوم می شه شنید
و پنجره رو که باز کنی...
وعّه! چقدر این بوی خاک خیس خورده را دوست دارم من...
و سکووووووووت...
زمین هاشور خورده زیر چراغهای بلوار...
و یک لحظه که صدا قطع می شه، دلهره ای که نکنه همین بود باران...
خوابم میاد...
دو ساعت می شه که خوابم میاد...
نشستم به فیلم دیدن!
the foregner
قشنگ بود
یک چینی که یک تنه از تمام پلیس انگلیس و خرابکارهای ایرلند جلو تره!
و کل فیلم، یک جراحت روحی،
یک انتقام، ...
دو سه تا خیانت !
یارو ترتیب عمّه خودش رو داد !
یعنی میداد! به کرّات گویا!
می دونید، اگه به این فیلمها باشه، علت اینکه هیشگی با ما نخوابید اینه که ماهیچ اطلاعاتی که به درد کسی بخوره و بخوان از زیر زبونمون بیرون بکشند هیچوقت نداشتیم!
خخخخخخخخ!
دنیای فانتزی سینما...
شب بخیر