ترب
میوه فروشی، دو سبد پرتقال!
پلاسکویی، شش تا گلدون بزرگ و جوندار!
آجیلی، هر بار صد و پنجاه هزار
آبجی همیشه می گه اینها تو رو می بینند ذوق می کنند!
خودم اینطور فکر نمی کنم. خیلی ها خیلی خیلی وضعشون از ما بهتر است. از مزرعه و ماشین و دامداری و خلاصه کسب و کارشون می شه اینو فهمید. لابد هم خوب خرج می کنند. نمی دونم.
امروز، رفتم یک مغازه ای، هرچندتا گلدون داشت خریدم!
یادم افتاد به آبجی، عکس گلدونها رو براش فرستادم، گفتم امروز پلاستیک فروش آبادی هم کیف کرد! سر صبح، شش تا گلدون بزرگ هر کدوم قد یک بیست لیتری ...
تو باغچه خونه، خاک قوی و مناسبی هست. به قول یکی رفقا ما گل که می خواهیم بکاریم یک بیل از خاک باغچه می اندازیم پاش، خودش رشد می کنه! منم بیل رو برداشتم و شروع کردم به پابیل باغچه، کنار درخت گرو را
مامانمم بود. یک طشت بزرگ آورد که خاک بریزم توش، بذاره جلو آفتاب، که بعدها تو خونه پشه نیفته به خاک
می گفت اینجوری سبکتر هم می شه، می تونی ببری بالا
لای خاک، چندین ترب نگه داشته بود.
از قضا، با بیل،
با اولین بیل،
اولین ترب بزرگ رو از وسط نصف کردم!
فوری شستیمش
بعد کم کم چهار پنج تا دیگه هم پیدا کردم
دوتا کوچیکشو آوردم. تو ماشین جا مونده الان...
می گفت سیب زمینی، ترب، انار، اینها رو اگه بکنی لای ده بیست سانت خاک، سالم می مونه. اون زمانها که یخچال کسی نداشت...
البته الان کم کم دیگه باید شروع کنند سبز شدن. نمی دونم. هنوز چندتاشو گذاشتیم زیر خاک. مصرف نداره آنچنان. یادمه یکبار آب یک ترب گرفتم و دادم بالا! تا فیها خالدونم را سوزاند! می گن واسه دفع سنگ کلیه خوبه. بخورید شمام.
برم بیارمشون !
راستی، بذر فلفل شیرین قلمی کاشتم، سبز شدن! تا هفته دیگه که برم و گلدون و خاک از خونه بیارم، قشنگ آماده می شن واسه نشا
دلم یک حیاط می خواد. فکر می کردم اگه خونه ام رو بفروشم، یکم بذارم روش می تونم یک زمین بخرم. وسط اون زمین یک سوییت یک طبقه کوچیک...
شاید فردا بنگاهی رو بیارم خونه خودمو هم ببینه...
خدا رو چه دیدی، دلم نمیاد منتهی، شاید بفروشم اینجا را...