کاش می شد همینطور که خون اهدا می شه کرد،

عضو می شه اهدا نمود،

پول می شه داد،

کاش یک مکانیسمی بود، آدم می تونست عمر اهدا کنه!

بری جلو بیمارستان،

 یک روز از عمرت رو،

اهدا کنی به کسی که در آرزوی یک روز زندگی بیشتر است...

من اگه می تونستم، امروز مو میرفتم می دادم!

تصور کن، می ری، یک فرم امضا می کنی، بعد می برنت تو اتاق مخصوص، می شینی، می بندنت، یک دستگاه میارند رو سرت، اشعه، ...

تمام!

تو تا فردا همین ساعت، همونجا بی تحرک و بی اختیار، فقط می مونی! انگار که مرده باشی. اون مدت رو، یکی از بیمارستان ترخیص می شه، و با شتاب، دور می شه از مکان...

من چه کار می کردم اگه اون آدم گیرنده بودم؟!

فکر کن...

گمونم، همونجا تو حیاط بیمارستان، تو باغچه اش، دنبال یک نیمکت می گشتم...

یک تریا...

دو قاشق گرمای آفتاب...

نهایتش، بعد از چندساعت، شاید یک موبایل.

نمی دونم

ولی مطمئنم جایی نمی خواستم برم

جای خاصی نداشتم اصلا

مگه اینکه اون حیاط و اون نیمکت دردسترس نباشه، که بخوام برم یک جایی، توی یک پارک...