آقای همکار، پسر بچه بی مایه ای است از نقطه نظر سواد

کلا، هیچی یاد نگرفته است طی دوران تحصیلات.

براش جا نیفتاده. می دونید؟

نگرفته مطلب رو

استادش، سوپروایزر شرکت بوده و هست. در ایام دانشجویی هم به ایشون ارفاقات بسیار!

همیشه بهش می گم تو همین دنیا به عقوبت اعمالت دچار شده ای! 

این شاگرد، یک حسنی که داشت، بی چشم و رو نبود. شکر نعمت می ذاشت و احترام استاد را داشت. تا چندی گذشت...

الان، یک استادی در کانادا، جواب ایمیل ایشون رو داده و چراغ سبزی رو واسه تحصیل در آنجا بهش نشون داده است

بماند که دیگه این بشر رو زمین نیست و از همین الان شهروند کاناداست، اینها به کنار،

دیگه از دست استاد هم عصبانی می شه! حوصله اش رو نداره! حاضر نیست براش کار کنه و معتقد است خب به من چه !

می دونید، ظرف بعضی ها خیلی کوچیک است! خیلی زیاد...

وای به اونی که واسه روز مبادای خودش، تو ظرف کوچیک اینها چیزی بریزه! قطعا دست خالی بر خواهد گشت...