خواجه خورشید، مشغول جاکشی است!

چه عرض کنم جز حقیقت؟

آخر سال است و باید حسابها را بست. ترجیج دادم بجای نشستن تو خونه، بیام دفتر ساختمان بشینم. نشستن همان و، 

دوووووووووووونه دوووووووووووونه مذاکیر ملت رو راه دادن همان!

از هیچکدومشونم زورم نمیاره، بجز خانوم دکتر!

خانوم دکتر، مدعی است که استاد سازش میاد پیشش و فققققط ساز می زنند!

منم نمی گم نمی زنند، منتهی،

درنوع ساز با هم همنظر نمی باشیم!

من می گم ساک سیفون می زنه آقا

اوشون می گه سنتور!

خب لامصّب، اقلا یک خط، یک نت، یک بوق، یک زیق، صدای سنتورتو ول کن بیاد بیرون!

البته اینم بگم ها، صدای ساکسیفون و قره نی هم نمیاد از واحدشون!

خب بیا بگو مال خودمه، به تو چه! چرا منو خر فرض می کنی