چقدر همه چیز رو سرسری می گیریم ماها!

چندین روز قبل بود که وصیت نامه ام رو نوشتم. گذاشتم رو دسکتاپ کامپيوترم. هر از گاهی، یادم میاد که هی وای من، فلان چیز هم فلان جا داشتم، ننوشتم! دونه دونه هی می رم کم و زیاد می کنم. بیخود نیست میگن قیامت ملت تعجب می کنند و بهت زده هستند! از بس کارهایی کرده اند که یادشون رفته، بعد اونجا یادشون میارند!

عصر یک اس  ام اس داشتم که مجموعه کنگره نور در بلوار فردوسی شهرکرد، باید برم سروقت سهام شرکت توسن! تاااااااااازه یادم اومد هی وای من، دو زار سهم هم اینجا داشته ام! البته بعد که رفتم، اصلا همچین ساختمانی نبود!! فی الواقع آدرس را درست نداده بودند. یعنی دقیق نداده اند. فرض کنید می گه ساختمان فلان در خیابانی که اقلا دو کیلومتر طول داره! خب معلومه پیدا نمی شه!

خلاصه کنم، وصیت نامه و روزمه کاری خودتونو بنویسید! اصصصصصصلا باورتون نمی شه چه چیزهایی رو از قلم می اندازید! کم کم هی یادتون میاد و خلاصه یک چیز درستی تهش در میاد، انشاالله!