روزی
دیروز کلی از همکارهامو تعدیل کردند...
نگاه که می کنی، خدایی باید منو هم تعدیل می کردند!
نه بخاطر بد بودن ماها، بخاطر اینکه کاری نیست که بکنیم. بخاطر این که راندمانی دیگه نداریم...
راستش، به یک بنده خدایی لینک شده ام، که سفارشمو به فامیلش که تو کار برج سازی هست بکنه، بلکه منم تا بیرونم نکرده اند جابجا بشم خودم.
و چقدر مسخره است اگر رزق من دست این بنده خدا باشه!
دیروز، هم زمان که نامه های این حضرات را توزیع می کردند برای من از یکی از شرکتها، سررسید آوردند...
یک مدت که دست بهش نزدم. بعد هم بازش کردم، بینشون تقسیم کردم. مطمئنم خوشحال شدند.
و خدایی چه سررسید قشنگی هم بود!
پارسال، ماجرا برعکس بود. برای همه آوردند، بجز برای من! البته خدایی استفاده ای هم نمی کنیم. کل سررسید نظام مهندسی که پارسال دست گرفتم شاید ده برگش چیز ننوشتم، و هیچوقت هم به اون ده برگ مراجعه نمی کنم! کلا اسراف بزرگی است. ولی خب...