ادم فرسوده میشه

و عامل فرسودگی، فقط خودشه

خود آدم، تو مسیر زندگی اش، خاطره هایی رو میسازه

بعد، هر روز که زندگی اش تکرار میشه، گویی هر خاطره، عین یک دندونه از دندونه های اره شده باشه، با عبور تنهایی ولی هر روزه از محلهایی که خاطره ساخته، خودشو اره میکنه!

بلواری که یک روز برفی، ایستاده عکس انداخته

بستنی فروشی ای که جای پارکش بد بوده

رب اناری که ترش نبوده

چه میدونم، ذرمانگاهی که یک موقع، با یکی رفته

کیف آب جوش

لاک

خورش قیمه با بوی دنبه!

دندونپزشکی، وقتی یادت میاد یکی پشت در منتظرت بوده

میبینید

روزمره ها رو وقتی تنهایی تکرار میکنی، 

فقط اره میشی! فقط!

ادم باید بعد هر رابطه جدی روحی، شهرش رو عوض کنه!