زیرتنبانی
امروز اندازه سسسسسسسسگ، کار کردم!
صبح هنوز تو راه بودم که زنگ زدند بیا جلسه!
بعدش البته خدایی کاری نکردم. دستم به کار نمی رفت تا شد ظهر
بدّو برگشتم سمت خونه، تو مسیر یک دستگاه واسه تنظیم فشار پمپ خریدم، بعد رفتم سر بتن ریزی. تتمه بتن را با هماهنگی داوود خان، خریدم واسه جلوی درب خونه و خب، کسی که نبود، خودم و داوود بتن پهن کردیم!
خعلی باحال بود. البته خب پام درد می کنه که بعد مفصل تر ازش می گم.
بعد از بتن ریزی، رفتیم به کاشتن یاس امین الدّوله! حسین سیاه شش تا کوزه برامون خریده بود، کاشتیمشون...
بعدش هم آب ساختمان را قطع کردیم که تا بیاد خشک بشه و بتونیم لوله کشی کنیم، لامپ های سر دیوار حیاط را عوض کردیم. اغلب سوخته بودند!
آب که قطع شد، بساط اتو و لوله سبز را جور کردیم و خلاصه،
زیرپله، یک شیرگازی نصب کردیم! خود شیر و ملحقات شده بود 131000 تومان!
سوئیچ تنظيم فشار را هم خواستیم نصب کنیم که یک تبدیل کم داشت! سوار شدیم با داوود خان کف شهر، دکّون به دکّون دنبال یک تبدیل فزرتی! پیدا شد، دو هزار تومن!
برگشتیم و درست کردیم و تاااااااازه فهمیدم که واسه نظافتکار طفلک لیوان نذاشته ام چایی بخوره!
خودمم نخورده بودم!
دیگه زحمت کشیدم از خودم پذيرایی نمودم و الان خدمت شمام
خیلی کار کردم خدایی! جلسه، نظارت بر بتن، پهن کردن بتن، باغبانی، لوله کشی، برق کشی، رانندگی، نظافت، وععععععه!
خسته شدم
یکم پام درد می کنه
و پشتم یک تخته شده است! عمری بود بیل نزده بودم!!!
منتظرم کار نظافتکار تمام بشه، برم تسویه کنم و عیدی اش رو بدم و ، بیام زیرتنبانی پا کنم...