مراسم عید اموات،تمام شد الان

از شش و نیم صبح رفتیم مسجد، همه، اقوام هرکی فوت کرده بود، اومده بودند.

تا نه طول کشید

بعد برگشتیم خونه، مهمون ناهار داشتیم و دیگه الان رفتند به سلامتی.

خسته میشه آدم. مسخره و بی معنی هست کارها.

کاش بابام تا زنده بود، یکبار اقلا، اینهمه فک و فامیل دور و نزدیک و همسان و ناهمسان رو، یک ناهار توام داده بود!

میدونید،

خیلی چیزهایی که سر سفره سرو میشه، از خرید مستقیم بابامه! و بقیه که من میخرم، از پول خودش! بعد ستم انسان به خودش، میشه همینکه مالتو بخورند، درحالی که خودت نیستی! اگه پارسال اینهمه را دعوت میکرد،ناهار میداد، بعد میگفت این ناهار، بجای ناهار چمیدونم چهلم من، 

باور کنید سود کرده بود!