ناتمام
می دونید، مسخره است!
واقعاً نمی دونم چرا این کار با این تواتر بسیار، تکرار می شه مدام.
بگذریم.
دیشب این موقع کلیسای وانک بودیم. رویا اینها یک عااااااالمه تو حیاط کلیسا نشستند. جو کلیسا و گردشگرها مثبت بود، مزه می داد. یکم سرد شده بود فقط. سرجمع چهارتا ماشین بودیم که بخاطر سهولت پیدا کردن پارکینگ، دوتا ماشین رو خیلی دورترها گذاشتیم و با دو ماشین رفته بودیم کلیسا. فکر کنم یک سال می شد که نرفته بودم. هنوز بنای سر پایی بود! صاحب داشت!
بعد از کلیسا، رفتیم سمت صفه. تقریبا هیچکس تجهیزاتش مناسب نبود. خانومها کفش مناسب سربالایی رفتن نداشتند، من و امین سردمون بود، بچه ها یکی اش سرماخورده بود، یک وضعی خلاصه. حاجی، برامون چایی خرید. نمی دونم چایی تو صفه دونه ای چند است که شد 11500 تومان. مردک دکّه دار، یک صفر اضافه گذاشت و کشید! حاجی فهمید و بهش نشون داد و خلاصه، بعد که برای بقیه هم سفرها گفت، تقریبا همه یک خاطره از این مدل کلاه برداری یا اشتباه تو ذهنشون بود. من راستش نه. باید دقت کنم به فیش ها. شاید برای منم رخ بده. شما هم دقت بفرمایید گمونم.
جایی که نشسته بودیم آش رشته می پختند. تقریبا دو برابر قیمت معمول بود آش. یادم افتاد به این متن کوتاه تلگرام که، یک آب معدنی 500 تومانی را تو جاده می دن 5000، بعد می گن چرا خاوری اختلاس کرد! خب مرد حسابی ما هر کدوممون یک خاوری هستیم!
راست می گفت، باکمال تاسف البته! وجدان نداریم دیگه، تقریبا.