فراموش
به بعضی ها می شه، به خیلی ها نمی شه.
می گه فقط می تونید به mutual friend ها پیام بدی
حالا یارو شماره اش تو گوشی من است، قبلا کلی بده بستون داشته ایم، الان راه نمی ده! عوضی!
تقصیر خودمه. شب عیدی یک بابایی رو سک کردم، فکر کنم ریپورتم کرده. نکبت یک عکس پلاسیده از اینها که می رن کنج اتاق ورشکستگی اعلام می کنند گذاشته بود. عاشق شده بود و شکست خورده بود و الخ. می دونستم راه به جایی نمی بره. معشوقش برام مفصل نوشته بود که چه بلاهایی سرش آورده بوده! براتون می گم.
براش دو سه خط نوشتم تو این مضمون که این عکس رو عوض کن اینقدر هم نکبت زندگی نکن. تو همین مایه ها.
خونده، حذف کرده، ریپورت کرده، الان یک عالمه وقت می شه من دستم بسته شده دیگه.
خدا بکشتش الهی که به بعضی این نسوان خوبی هم نیامده! به قول شاعر، فقط باید فلانشون کرد و رفت!
معشوق محترم می گفت دیوانه ام کرده! می گفت ما فلانمون به رون ایشون (وجه بیرونی رون) بیشتر نمالیده، بعد زنگ می زنه که من چهار روز است عقب انداختم، بابا شده ای! هرچی بهش می گم چطور ممکنه، می گه نمی دونم من فقط با تو خوابیده ام! بعد که استرس رو به جون من انداخته، تازه خنده شوخی اش گل کرده که حالا اگه دختر باشه اسمشو چی چی بذاریم!
مکالمه هاشونو دیدم. وااااااااااااااقعاً بعضی این دخترها حماقت را معنی می کنند! دقیقا به همین وضع که می گم، خب طرف نگران بوده. بعد که پسر بدبخت رو نگران می کنه، تا دم مرگ می برتش! اونقدر که نمی فهمه باباجان، این پسر بدبخت آدم است وگرنه اصلا جواب پیامتو هم نمی داد خودت بمونی با بچه ات! حالا هرچی این پسر بدبخت التماس می کنه که جدی باش، شوخی اش هم حتی اذیت کننده هست، اون لچاره هی ادامه می ده! دوست دارم چشاش رنگ چشای تو باشه، دلم می خواد فلانش قد مال تو باشه، الخ دولخ!
پسره عیدی تنها شده بود، آی نفس می کشید! جووووووونش راحت شده بود! می گفت کشت منو! می گفت میاد، نمی ده، می ره حرص می ده!
بگذریم.
یادم رفت اصلا واسه چی اومدم به وب