سیزده به اندر!
آبجی زنگ زد که فردا می ریم فلانه جا، قرار بود فلانکی ها باشند نمیان، شما بیا
راستش، می شد که برم. منتهی دیدم حوصله چندین ساعت بودن باهاشونو ندارم!
می دونید، نیم ساعت، یک ساعت، نهایت دو ساعت، شاید، ولی یک سفر، اونم سفری که مدام دست من تو سفره اونها دراز باشه، راستش نه.
درسته خواهرمه اما،
نرفتم.
همچین موجود کوفتی می باشم!
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 23:19 توسط آرش
|