رویای صادق
حوالی چهار و اندی خوابم برد، تا همین الان خواب میدیدم ماشینمو لخت کردن!یک نیسان آبی رو پا داشتم که موتورشو دزدیده بودند و مدتها منتظر بودم پابس بیاد. نیومد! تا بالاخره بیدار شدم.
تو خواب،جایی بودم، نسبتا اباد، عین مزارع لب شهر. کوچه های آخر شهر! نگهبانی یک ساختمان رو دادم در واقع بهش سرکشی کردم، فقط به قفل در حیاطش که گویا ساکنین کلیدشونو توش جاگذاشته بودند و من بدبخت متوجه شده بودم،لذا میخواستم مراقبش باشم تا بیان.
در رو چک کردم، میخواستم مطمین بشم قفله، کلیدچرخوندم باز شد در! یک نگاه تو حیاطش کردم، کسی نبود، به زور در رو بستم و قفل کردم وکلیدشونو پرت کردم رو بام و به بابام تلفن زدم و بعد که استارت زدم، صدای پاشش اب داد ماشین. درکاپوت رو باز کردم، کلی در محفظه ها باز بود، بستمشون و تازه تهش متوجه سدم موتور، به سرقت رفته است....
به بابام که تلفن زدم و گفتم یکربع بیست دقیقه دیگه میرسم. اون موقع فکرنمیکردم ماشینم موتور نداره!
بعدکه پلیس نمیومد مجدد زنگ زدم بگم چی شده،کسی بر نداشت...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 6:57 توسط آرش
|