صبح سیزده
دیشب خیلی بد خوابیدم. تازه از ساعت حوالی هفت خوابیدم تا نه.
واسه فردا، هیچی نخریده ام. بد نبود یک شکلاتی، گزی...
خوبه شکلات که اخوی آورد رو ببرم! من که شکلات خور نیستم...
آره. همین کار رو می کنم.
تازه فردا مسخره بازی ماهاست. هی بریم اتاق همدیگه! گرچه امسال یک کانال تلگرام داشتیم که تا جا داشت همدیگه را سک فرمودیم. مباحث مختلف از ماشین سواری حسن بگیر تا ساعت مچی معاونش تا محموت تا دلار تا اووووووووووه، مسائل دینی و شاه نعمت الله ولی و الخ...
من باید یک طراحی فوری بکنم. کاش بذارند فردا کار کنم...
امروز، تا الان، کلی کانال انگلیسی زبان گوش دادم، راجع به تغییرات آب و هوایی. جالب است. رفته تو منطقه ای که خط مقدم پیشروی دریا هستند.
خدا بکشتشون، هلندی ها خیلی با این ماجرا درگیرند ولی به ایمیلهای من هیچ واکنشی ندادند، بوزینه ها! امروز دوباره می رم سراغشون.
سازمو هم در آوردم دیشب. باید تمرینش کنم.
همینها، فعلا.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 10:22 توسط آرش
|