از زن گرفتن حضرت موسی گفتم، یادم افتاد به خواستگاری های خودم.

رفته بودیم برج کاوه. کسانی که آشنا هستند می دونند چه جای شلوغ وحشتناکی است. طرف همکار اسبق بابام بود، شعبون قصّاب معرفی کرده بود!

رفتیم، دختره نکبت، تو خونه اجاره ای باباش اتاق نداشت، از من خونه می خواست! اونم نه واسه زندگی! واسه مهریه. گفتم گمشو کثافت! بعضی ها وقاحت رو به تهش رسونده اند! باباش با اونهمه سن و سال و حقوقهای زمان شاه نتونسته بود خونه بخره، این از من تازه کار خونه می خواست! اونم کی، جلسه اول خواستگاری! عقده ای!

خدایی من اگه الان تنهام، سه چهارسال بکوب دنبال زن گرفتن بودم. هرچقدر گلفروشی تو شهر بود من آباد کردم! تقصیر من چیه که شوتو نپخته بودند؟ لابد باید من هیزممو می ذاشتم زیر دیگشون و یک عمر دود می کردم تا اینها تازه بپزند، بعد هم که پختند قیقاج برن بدن به مرد همسایه! نه جانم! ما از این خریت ها نکردیم! به جان خودم اگه یک زن چهل و پنج ساله که یک دور شوهر کرده سگش شرف داره به دخترهای نکبت این دوره زمونه! تفاوتشون در دو جاست! یکی در فیزیک و جسمشونه، که به قول شاعر، آنرا به تبی برند و این را به شبی! ظرف یک شب عین هم می شن!

تفاوت دوم در اینه که اون به یمن پیر کردن یک شوهر، فهمیده شده است! این، تازه می خواد جفتک بندازه!

جماعت! زن را خدا می گه واسه چی خلق کرده! لتسکنوا الیها! واسه آرامش! که کنارش آسایش داشته باشید! شماها زنی رو می شناسید که کنارش بشه آرام بود!

بهترینش، عین اسب یورتمه می برتت! یا کف بازار، یا خونه خاله خانباجی اش!

هدف خلقت در خصوص آفرینش زن، در درصد بالایی از زنان کشور ما، محقق نشده است!

شبتون خوش