آواکار
با گوشی که پست می ذارم ییهو می بینی دوبار یک پست ثبت می شه. ببخشید
الانم چون ذیل هر دو تا نظر داده اند، نمی شه حذفش کنم. بازم ببخشید
عصری رفتم خیابان جی، دنبال یک جور پستونک آبیاری قطره ای واسه داداشم.
تولیدی رو پیدا کردم، اما نداشت. گفت چند ماه است دستگاهش خراب شده است
دیگه برگشتم خونه و اطلاع دادم که نشد.
خیلی بعضی وقتها سخت زندگی می کنه این اخوی ما. این کالا را اگه می خواست خودش در خونه بخره با این که من از تولیدی حتی مفت براش گیر بیارم، 60 هزار تومن اختلاف می داد منتهی، گفت بپرسم
منم شصت هزار تومن بنزین و استهلاک و وقت براش گذاشتم رفتم، پرسیدم، بهش خبر دادم!!!
والله. جدا وقتی صرفه جویی می کنیم تو جیب خودمون، قطعا از جیب یکی دیگه خرج کرده ایم. شل بگیرید. این شعر بیان نظم یکی از سنت های الهی هست، که البته الان نمی تونم آیه اش رو پیدا کنم و آدرس بدم
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می گردد جهان بر مردمان سخت کوش
نمی دونم چرا همه می گن کم پیدا شده ام. من مدام توی وبلاگم. تو شرکت یک طراحی داشتم که امروز ارسال کردمش. طراحی یک گودبرداری با شمع کوبی بود. و بعدش یک نرم افزار را با فهیمه باز کردیم، اوشون برای یاد آوری و من برای اینکه یادبگیرم. بهش می گم من نمی دونم با چه رویی می خواستم برم دانشجو بشم بازم! آخه ده دقیقه که واقعاً حواس دادم به کار و گوش دادم و سعی کردم یاد بگیرم، هرچی خون تو بدنم بود جمع شد تو سرم! سرم سنگین شده بود، چشمام داااااغ، دلم می خواست بخوااااااااااااااابم! باحال بود. یک همچین وقتهایی که فشار بهم می اد هم حتما باید حرف بزنم. ظهری، صلوات و دعا می اومد رو زبونم. تربچه تعجب می کرد که حالا چرا صلوات! دو ساعت پیش که فشار روت بود که ابی می خوندی؟!
می گم، یک بقچه را تصور کن که بیش از ظرفیتش توش لباس گذاشتی و به زززززززززززور چهارگوشش را به هم آورده ای، طوری که نمی تونی گره بزنی حتی. اینو یک آن غافل بشی ول می شه و کلی چیز مربوط و نامربوط ازش می ریزه بیرون. مغز منم همینه! وقتی کاری پیش میاد و حواسم باید بره به یک کاری، انگار بگی گره بقچه از دستم ول بشه، یک چیزهایی رو زبونم میاد که معلوم نیست لزوما چی باشه!شعر، نق، ذکر، یک گاهی بخصوص تو مسائل سکسی فحش و ناسزا، خلاصه در هم!
آوا کار هستند به نوعی! آواهای حین کار! عین نی چوپان و زمزمه بنّا !
قدیمی هستش و باحال، این حرکات!
آوا کار!