روز خوبی بود گمونم، امروز

بعد که برگشتم خونه، یک خوراک مرغ خوشمزه ای خوردم، جاتون تهی. حسب اتفاق مزه پیدا کرده بود. شایدم به لطف اونهمه ادویه که کردم بهش. یکم خوابیدم و بعدش بلند شدم رفتم سر کوچه، یک پیچ یک سانتی از تو لاستیک ماشین کشید بیرون برام. شش هزار تومن گرفت. می ارزید! راستش خودم فتیله داشتم ولی مونده بود چند سال،جرات نکردم استفاده کنم.

صبح تو یک کوچه باغی که تو مسیر شرکت هست یک خانومه با پرایدی دااااغون جلومو گرفت که بیا ماشینمو هل بده روشن بشه. هرچی نگاه کردم دیدم اون کوچه کوتاه باریک پر درخت تنگ، اصلا جای اینو نداره که ماشین دور بگیره و روشن بشه، نرفتم. فکر کنم آهش گرفتم، نکبت! 

برگشتم خونه، رفتم سراغ قاسمی که هویج بخرم آب بگیرم، مونده بود هویجش.این یارو نزدیک تره هم نداشت. یکم با همسایه ها گپ و گفت کردیم و اومدم تراس خونه را شستم. گلدونهای نرگس را جمع کردم ببرم بذارم انباری که سرد باشه و تاریک و دیگه هم آب نخورند که پیازش نگنده انشاالله! یکم خونه را مرتب کردم، به مامان و آبجی زنگ زدم، بعد ییهو در حالی که خیز برداشته بودم ماکارونی  درست کنم، به عدس پلو رو آوردم! فقط حیف کشمش پلویی نداشتیم تو خونه! باید بخرم.

امشب نیت کردم فقط یکبار اخبار را گوش بدم این است که تلویزیون روشن نکردم. ساعت ده موقع شام روشن می کنم.

آها یک راه حل هم واسه مشکل دلار پیدا کردم!

راهش اینه که دولت، مسکن را گرون کنه!

ملت طالب چیزی اند که گرون و نایاب بشه! الان دلار نیست، صف می بندند. ولی کسی خونه و باغ و زمین خرید فروش نمیکنه. اگه چو بندازند که وام مسکن امسال نمی دن، ییهو خونه می کشه بالا، ملت هجوم میارند، حواسشون از اون بازار به این بازار پرت می شه.  جان خودم.

جایزه خوش حسابی گوشی ام را فعال کردم. هیچکس نیست زنگش بزنم!!! آدم اینقدر تهی؟!

آدرس یک مغازه تو حسین آباد رو گرفتم، برم ازش پیرهن بخرم. نشون دوتا رفقا دادم که آیا این اندازه هست، فقط یکی جواب داد. اون یکی فقط بعد که خریدم تئوری از خودش در می کنه که این آستینش دراز است فلانش کوتاه!

به همه این مدعی ها گفتم آقا، بخرید، پولشو می دم بهتون. هیچکس نخرید! تا این حد رفقای ما خشک اند و خسیس!

والله!

فی الواقع، فقط ادعا اند!

حرف

حرف 

حرف!

دیگته ننوشته هم که غلط نداره! همیشه درجایگاه منتقد و ذی حق.