خب، مقاومت کردم،
و بالاخره اومد!
آخرین مغازه ای بود که امروز عصر، اومد و دکّونشو باز کرد!
یک پیرهن خریدم، فیت تن!
سایز لارج بی جعبه ای ها!
یک تنبان هم!
هردو کرم! اصولا باید ضربدری با چیزهای دیگه بپوشم وگرنه یک شمعک می شم تک رنگ!
خوشحال بودم. خوشحال شدم. حس خوبی بهم داد. با وجودی که تو اون محله و البته تو اون ساعت، ناهار خوبی گیرنیاوردم. از قبل می دونستم نیست، خیلی نگشتم...
خوبه بلندشم هرچی گوشت تو فریزر هست رو، بذارم بیرون و شب یک کبابی راه بندازم!
میام الان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 18:44 توسط آرش
|