روز عجیب!
بعد از سااااااااااااالها رانندگی و چندنسل گواهی نامه، ساده ساده زدم آینه ماشینمو شکوندم، اونم با سرعت صفر!
بعدش تو اداره، بعد از کلی روز که ورودی های نرم افزار رو بهش دادم و نسبتا رضایت داشتم، قفلش یاری نکرد و به زمین خورد!
از اونطرف یک بابایی که اصلا انتظار نداشتم کاری بکنه، پیغام داده بود که ممکنه کارت در فلان شرکت خرپول ته رانی درست بشه! تازه از الان خوف کرده ام که چه شکری خوردم! اینها چطور اینقدر کلفت شده اند! لاکارم نکنند!
الان خواب بودم از فلان دانشگاه پرتقال ایمیل داده اند. باز کردم، می بینم جواب ایمیل گستاخانه ام رو خییییییییلی مودب داده اند که برادر، فلان!
می خوام الان برم بشورمشو! یابوها واسه یک دوره که بین المللی هست و اصولا باید به انگلیسی ارائه بشه، فرم ثبت نام را به پرتقالی گذاشته اند! شسسسسسسسسسستمشون! می بینم هنوز نفهمیده چی گفته م بهش، حالا می رم تک تک صفحات را پرینت می کنم می کنم تو حلقومشون! فکر کردند اینجا اروپاست که سر به سر هم می ذارند و همه اعصاب دارند لبخند می زنند! دیدید دوربین مخفی ها رو! طرف در حد مرگ ترسیده، لبخند می زنه فقط نوک انگشتشو می ذاره رو سینه هاش، که قللللللبش نیاد بیرون!
این مزه ها نیست اینجا که!
خلاصه
فعلا برم اینو بشونم سرجاش، برمی گردم محضرتون.