حرم سرا
دلم می خواست مثل قدیمها بود!
خیلی قدیم!
مسافرت ، تجاری، با شتر!
فکر کن یک کیسه آرد دنبالت باشه، رو شتر آبش بزنی و خمیرمایه بزنی و وقتی رسیدی آتیش کنی کنار یک سنگ و نون بپزی، تو بیابون!
حالا بیشتر از این،دلم می خواست حوزه علمیه های اون زمان رو بود.
یک سوالی برای آدم پیش می اومد، می تونست بی ترس و دلواپسی، بیاد بره حوزه، فلان عالم دینی رو ببینه، بپرسه، بحث کنه، برگرده سر کار و پیشه!
الان گروه داریم، اولا که تخم نمی کنیم سوال بپرسیم، از ترس ارتداد و اینها.
نه که بیسوادند از دم، هر سوالی رو در نطفه خفه می کنند. فکر می کنند می خوای اونها رو زیرسوال ببری. بعد هم یک عمممممممر از تمام تریبونها همون چیزهایی که بلدند را، اونقدر عق می زنند که آدم دیگه حالش بهم می خوره از شنیدن!
کجاست عالم دینی که بی تعصب و کینه و گزارش و پرونده سازی به سوالات بنیادی آدم جواب بده؟! تلگرامشو بذاره لطفا!
دارم می رم جلسه
رفقا هم یکی رفته جلسه، یکی میان دنبالش بعد از من ببرنش
گروه ما منحل شده در واقع. بخاطر اینکه پروژه های ما خوابید و تو نظر جامعه عه شده فعلا.
به فهیمه می گم عین قدیمها که حکمرانی شکست می خورد و حرمسراش به تارج می رفت، الانم هی کی می رسه یکی از ما رو بر می داره می بره یک طرفی!
می خنده! راست می گم! ما باکره های حرم سرای فلان پروژه، الان جنده این در و اون در شده ایم! خدا رزق تنگ رو برای هیچکس نخواد!