اقبال
می گم، می خوام زنگ بزنم به نجمه خانوم
همه می گن جووووووون!
میگم خفه! من اصلا شانس به این مسائل نداشتم! تو تهران هم با یکی طرف شده ایم از اینها که آستینشونو حلقه می کنند دور شستشون که ییهو نره بالا!
مسافرت به کجا؟ کربلای معلّی!
حالا عیب نداره ها، خیلی هم محترم. ولی اینکه من فاسق(به دید کور شماها) با همچین مومنه ای طرف می شم، اونم تو تهران، خب یکم جای حرف داره.
زنگ زدم جواب نداد.
به طرف گفتم بابام سکته قلبی کرده حالش خیلی بد است، گفت براش قربونی کنید!
اینقدر ناهمخوان!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 13:59 توسط آرش
|