خواب اموات
امروز، دم صبح،
خواب مرحوم بابامو می دیدم.
فربه شده بود
و خندان بود.
مثل همیشه از در حیاط اومد داخل؛ بعد ییهو به نظرم رسید خونه عوض شد، یک جایی بودیم، یک خونه ای که تاحالا من ندیده بودم، مامانمم بود اما مامانم نمی دید بابامو. من و بابام ولی به وضوح، حتی با هم حرف می زدیم. و من ذوق می کردم. مسخرگی ماجرا این بود که من می دونستم بابام فوت شده و تو خواب حواسم بود که نکنه دارم خواب میبینم و انگار سعی کردم یک جوری هم چک کنم این قضیه رو و به این نتیجه رسیدم که واقعی است!
نمی دونم چرا و تعبیرش چی بود...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 8:37 توسط آرش
|