یادتونه پارسال یک دانشجوی ته رانی اومد ازم اطلاعات گرفت؟

الان استادش زنگ زد که فلان چیز رو می خوام. تو همون پروژه

پرسیدم واسه همون خانوم گرد و قنبلیه؟

گفت بله الانم اینجاست خدمتشونیم!

خخخخخخخخخ

خب به من چه! نشونه دیگه به ذهنم نیومد. دانشجو کون گشاد تمام چیزی که لازم بوده را بهش داده ام، نمی تونه به سلیقه خودش مرتب کنه. زنگ زده که درهم برهم است و خوانا نیست و الخ

بابا، زمین است! هم بکشید! زمین که اتو نداره که شق باشه که! ناهموار است.

خلاصه

بعدش زنگ زدم به استاد که استاد، بابا زودتر بگو. می گه من اخطار دادم! گفتم اون بعد از انجام فول بوده، فایده نداره که!

ولی راست می گه باید سیّاس باشه آدم، رو نکنه.

 

عزّت مزید