شاخ گاو
دیروز، حسب درخواست خودم، از گروه تلگرامی همکاران خارج شدم.
انگیزه اول که تاسّی به مقام عظمی رهبری بود. ایشون اگه خروج کردند، قطع به یقین فرمانشون به بنده و شما این بوده که آقا، بیا بیرون!
دومی هم راستش این بود که خیلی حرف می زدم. رفقای ما ذوب در ولایت و خیلی مذهبی و مومن و خیلی معتقد زیاد توشون هست. یک مدتی ما هی سوال برامون پیش اومد، هی پاسخ ندادند. سوالات ساده. مثلا این که به استناد کدام آیه قران سگ نجس است، درحالی که اصلا عکس این قضیه از آیات استنباط می شه. یا اینکه داستان عشقبازی سلیمان و بلقیس، چه پیامی واسه مسلمان داشته، که اونقدر مهم بوده که در کتاب آخر الزّمان چندین آیه بهش تخصیص یافته است. یا اینکه تعداد آیاتی که در اونها خدا گفته مسلمانها برترند بیشتره یا اونهایی که گفته یهود قوم برتر است و اصلا این آیه ها کدام ها هستند. یا چه می دونم اون ماجرای حضرت لوط.
این آخری برام سوال شده بود که اینهمه از اقوامی که به عذاب الهی مبتلا شدند نمونه آورده شده، ثمود و لوط و ...، چرا یک نمونه از یک قومی که به راه راست بوده باشند نبوده ک برای دلخوشی اقلا ازش ذکری شده باشه؟ یا اگه شده کجاست، کدومهاست، بعد اگه بوده، دیگه اون قوم خیلی خوب به چه جرمی نیست و نابود شده است؟ می دونید، بالاخره اینهمه پیامبر یعنی یکی اش نباید می تونست جامعه آرمانی را بسازه؟ چرا نشد؟ چی شد؟
خب اینها همه را ما هی تک تک سوال کردیم و هی کسی جوابمون نداد و کم کم هی تذکر گرفتیم که مراقب باش، دیوار موش داره موش گوش داره هااااا! اینجا اول می کشند بعد می شمرند هاااااا! درسته جمع خصوصی است اما چیزی که نوشتی خصوصی نمی مونه هاااااا ! خلاصه دیدیم از اینها آبی گرم نمی شه که هیچ، خطر هم دارند انگار، اومدیم بیرون
اومدن همان و هی پیغام و پسغام پشتش که فلانی برگرد همان!
ولی گفتم بر نگردم. بهرحال سری که درد نمی کنه را دستمال نباید بست.
و کونی که تا این سن به سلامت نگه داشته شده را، با شاخ گاو، نباید در انداخت!
نه؟