انتقام خدا
رفتم دوغ بخرم. دوغ گوسفند. قاعدتاً تو محلی که دوغ گوسفندی هست، انتظار بهداشت نباید باشه! ولی اینو، تا زمانی که تو خونه ای و یکی می ره دوغ می خره و تو فقط آشش رو می خوری فهم نمی کنی! وقتی خودت میری خرید، بعد نگاه می کنی رو شاسی زنگ اونقدر کثیف است که دلت نمی خواد حتی انگشتتو روش بذاری! حالا تصور کن تو این خونه، دوغ می زنند! چه کثافتیه! دیگه دلت می گیره چیزی بخوری؟!
خانومه، به وضوح سبیل داره! تنگ تر از منه منتهی، دیگه دلت میخواد ازش چیز بخری؟!
نه که فکر کنی حالا لبنیات کارخونه ای فلان خیلی خوبه. نه. یک کوچه که رد کنی می رسی به مغازه ای که محل جمع آوری شیر از دامداری هاست. شیلنگ هایی که تو هواست، نکبت بازار تخلیه شیر!
بعد میای بری گوشت بخری.
چه دشوار !
طی ده روز گذشته سه بار رفتم یک قصابی. هربار گوشتش چرب بود و منم گوشت صافی می خوام، می گفت فردا، پس فردا، یک روز دیگه بیا. امروز یکی دیگه تو مغازه بود گفت همینه از همه جاش می ذارم! گفتم نمی خوام!
رفتم یک قصابی دیگه، کیلویی دو هزار تومن گرونتر می داد و سر بر می گردوندی بازم چندرچلاس!
هم واسه خونه می خواستم هم واسه خودم. از قصابی دومی که خریدم، جلوی سومی توقف کردم. قیمت همان، مکانیسم بازم همان! چرک! نشسته! کارت بانکی ام را کشیدم، جواب نداد، خودش گرفت کشید! الان عقم می گیره دست به کارتم بزنم!
و سختی ماجرا اینه که شما پول می دی جنس بد می گیری! حاضری بیشتر هم بدی که خوب بدن بهت منتهی، آخرش همون آت آشغالها را می ذارند لای بار...
اینجوری که می شه، دیگه کباب کوبیده، مزه قدیمش را نمی ده! وقتی یادت بیفته واسه گوشت این چقدر مغازه مغازه رفتی، چقدر فک زدی، چقدر گرونتر داد، چقدر نامردی کرد، بعد خرید یومیه هم هست، هر روز اگه نه، ولی ماهی دو سه بار...
بهرحال
گوشت گوساله کیلویی 40 تا 42 هزار
محض اطلاع
به هنرمندی حسن و اطرافیان، تا هفته دیگه و ماه دیگه، این قیمتها هم گیر نمیاد. بهانه، خشکسالی و گرونی علوفه و بار...
کی دست انتقام خدا از آستینش در میاد؟!!
الان ما در مرحله انتقام پس دادنیم، به کدام گناه؟ کدام یکی از گناهانمان؟!