رجیستری
سیم کارتمو انداختم رو یک گوشی قدیمی، الان پیام داده که این گوشی رجیستر نشده و از فروشنده بخواهید مالکیت اونو بهتون منتقل کنه.
چه جالب! دیگه مالک گوشی خودمم نیستم! دوره رجیستری هم که تمام شد. چه کار باید کرد حالا؟!!
بیخیال
کسی با ما کاری نداشت، بذار گوشی نداشته باشیم بلکه کارهای ملت شروع بشه باهامون!
والله.
چه کار کنیم با زندگیمون؟!
سر راه که می اومدم گفتم بذار از آبادی میوه بخرم، بلکه دو زار گیر اینجایی ها بیاد. رفتم و برداشتم و بعد، دیدم خلایق هرچه لایق! این طالبی های آناناسی را که تو جاده کیلویی 750 تومن می دن و قاسمی ننه مرده می ده 1300 تومن، تو آبادی کیلویی 2000 تومن حساب کرد.
دادمش. منتهی، آخرین پولی بود که از من به این می رسه. پسره الاغ! روز اول فروردین که می اومدم، سر راه ازش میوه خریدم. یک زنی زنگش زده بود و می نالید، مریض بود نگار...
همون بوذ که می گفت عرق خوری کار مرد بود، الان هر نشسته ای میخوره. یا نصفه شب برای مسافرها شعمک(!) می شن!
الاغ!
برم شارژ همسایه را بگیرم. اومده در خونه.
فعلا