رفتم دکّون قاسمی،

مغازه خالی!

می گم چرا اینقدر خالی است، میگه بازار نداره! مردم نمی برند!

یعنی رسیده به خورد و خوراک! تا این حد؟!

موز دونه ای هزار و هفتصد تومن در اومد!

گرمک کیلویی 1200

 

دوربین ساختمان را چک می کردم. کار دختر همسایه بالا گرفته است! پسره زود می ره، می ایسته دم در، داخل ساختمان.

خانوم که میاد،

می برتش تو نقطه کور دوربین و یک دقیقه بعد،

برمیگردند به محل قابل دید!

یعنی چه خبره اون یک دقیقه، اون پشت؟!؟!

اینکه هیچ جیغ و جاری نمی شه، و همه چیز مرتب است، نشونه اینه که دخترمردم خودش رام است و می خواد.

پس من چه کاره ام این وسط؟!

خدایی؟

(شروع کنید! حسادت هست و تنگ نظری و فضولی و عقده های فرو خفته و الخ.)

میدونید،دلم واسه بابای خانواده می سوزه، فقط!

مامانه که هر وقت ما دیدیمش چشماش پففففف کرده از بس خوابیده است!

ولی باباهه، قبل من می ره بیرون

نصفه شب برمی گرده خونه

این یکسال به نظرم کلی سفید تر شده موهاش

اونروزها خانومشو دیدم، بهش گفتم فلانی قبلا شادتر بود، بهش برس

اصلا نمی فهمه! می گه کارش زیاد است! 

خب ابله! زن! می فهمم، ببین چه کار باید بکنی که کمتر فشار بهش بیاد.

البته اینم بگم، یکی از چیزهایی که در سفید شدن مو اثر شگرفی داره، تکرر سکس است ها! ییهو هم می بینی این که سفید کرده، بخاطر مصرف بالای خانوم باشه! لزوما بد نمی گذره حالا ربطش ندیم به دلار و اقتصاد و اینها.

فعلا