یک ضرب المثل محلی که قبلا هم براتون نقل کرده ام رو، باز یادم افتاد الان

میگیم: میمون نخوره اونچه به را داره!

به زبان رسمی کشور می شه:

میهمان نخورد آنچه را چشم به راه دارد!

منم امروز واسه ناهار وعده یک غذای چرب و چیل رستورانی به شکمم داده بودم که با پیمان میریم بیرون و خلاصه هم دیدار ایشونه هم شکم چرانی (البته میزبان خودمم ها. من دعوت کرده ام)

بعد دکی زنگ زد که دوازه شب له و لورده رسیده خونه و هنوز خانواده را ندیده و زشت است که زود بیاد بیرون، باشه شام.

نتیجه، دو چیز

اولا عجب آدم حسابی هایی با ما دوستند! ایییییییییییینهمه با خانواده مودب و متین و اینها، اونم از یک جوون تربیت جمهوری، واقعا یکم استثناست،

دومتر اینکه ما موندیم بی ناهار! 

کنسرو لوبیا گرم کردم، همسایه زنگ زد. پیرمرد مجاور است. با نوه هاش! یک دیس بزرگ شله زرد...

جدا چه اعتقادهایی دارند بعضی ها. مطمئنم تو تامین تک تک اجزاش فشار اقتصادی رو کولش بوده منتهی، بازم خیرات!

حالا دارم فکر می کنم خب چی باید دعا کنم براش؟ بگم ایشالله مبارکش باد؟ جشن است دیگه. چه کار کنم؟!

خوشمزه بود. خیلی شیرین. 

این طفلک از اسفند ماه منتظر مرگش بود، الان سر پا ولی مریض احوال، داره نذری پخش می کنه

بعد اون یکی سر پا بود، جنگنده و حسابگر، افتاد و مرد!

تا داشت نذری می داد، زنگ همه همسایه ها رو زده بود و همه بیرون بودند.

دو تا دختر همسایه هم سن داریم، تقریبا

یکی اش، چادر مامانشو سر کرده اومده دم در، خیلی با حجاب

اون یکی، همینه که دیشب نوشتم تو نقطه کور دوربین گم می شه قبل مدرسه!

راستش، من فکر می کنم، این دومی زندگی بهتری خواهد داشت

هیجانات، تجربه ها،

نمی دونم. خدا عمر با سلامت بده، ببینیم همه را...

والعاقبه للمتّقین! 

بعله حسین آقا.