عصر پونزدهم
بوی گند لپه هواست
شیشه های هال را گل زدایی کردم! الان جای دستمالها پیداست!
دارم ساز میزنم، یادآوری پیش درآمد ابوعطا، درس 73 کتاب اول.
یک گلدون حسن یوسف کاشتم. و تراس را با یک آفتابه آب شستم،
خبرخوب اینکه مشکل اون رفیقمون تاحدودی روشن شده.مزاحمت از سوی یک خواستگار سمج صورت گرفته و خواسته ایشونو از میدون به در کنه! از اونطرف دختره را در حد مرگ ترسونده. من نمیدونم این چه مدل زن گرفتنه! چادر امداد که نمیگیری برادر من به زور و ضرب! پس فردا روزی این دختر پاشو برات وا میکنه؟ احمق! خب یک عمر باید زوری بکنی اش! از قدیم گفتن
خویشی به خوشی، سودا به رضا!
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 18:23 توسط آرش
|