مخاطب خاص
بیدار مانده ام که تو را مثنوی کنم
آسوده تر بخواب، عزیز دلی هنوز!
بیت یکی مونده به آخر را که می خوندم، باورتون نمی شه چه گرفتگی تو عضلات دستم بود، که ایکاش قلم و دواتم بود، اینوبه همون سرعتی که می خونم، می نوشتمش!
من ماضی بعیدم و گم بین جمله ها
اما تو در مضارع من فاعلی هنوز!
شاید از خوشبختی های هر آدمی باشه که یکی باشه ترجیحا تو زندگی اش، و اگه نشد تو خاطرش، که بعضی شعرها، ترانه ها، مضمونها، بی مخاطب نمونه تو ذهنش! صاحب داشته باشه!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 13:56 توسط آرش
|