قابلمه
اصفهان بودم. اولش رفتم دندونپزشکی، دو تا نوبت برای شنبه و یکشنبه بهم داد، فکر کنم پنجم و چهارم خرداد
بعدش رفتم دارالترجمه و مدارکمو پس گرفتم. 431 هزار تومن
بماند که ده دقیقه ای پشت در پاساژ منتظر شدیم تا در رو باز کردند. خیلی مسخره است که یک مجموعه تجاری کلی وقت درش رو ببنده و بره! بهرحال اونجا بود که دیدم چقدر صورت خانومها برق می زنه! چیه اینها؟ یکم هم بمالید به پاهاتون!
قدم زنان چهارباغ را برگشتم...
(این دختر جعفر پناهی چه انگشتهای زشتی داشت. چقدر هم لوس بود! مسخره بود اصلا مصاحبه اش)
آره، سوار شدم رفتم خیابان مصلی ،هایپرمی. یک قابلمه استیل در دار سایز 14 خریدم.
نمی دونم چرا!
دلمه ترششششششش می خواستم، نداشت.
دهان شویه خریدم
برای اولین بار!
نون هم خریدم، باگت کوچیک. واقعا نون گرون شده است!
خیلی فردای دورتر اگه کسی از شما پرسید که چرا انقلاب به اونجا کشیده شد،
بدونید،
بحث نان بود!
نان و سرقت!
نان و ثروت!
به میوه فروشی اش سر زدم، چقدر گرون بود همه چیز! باقالی که کیلویی 1500 خریده بودم با غلاف، کیلویی 20 هزار تومن شده بود پوست شده اش! به نظرم تا کیلویی هفت هشت هزار تومن شاید منظقی باشه، دو سومش دور ریز می شد، یک برابر هم دستمزد، دو باربر دستمزد، بابا چه خبره!
نخود تازه هم همینطور! اون دیگه واقعا کیلویی بیست هزار تومن ستم بود!
ما یک مشت دزدیم! باور کنید!
سوار ماشین که شدم برگردم یادم افتاد آدرس داده بودند اون حوالی کسی ادویه سوسیس بندری می فروشه، و غلافش رو، و ماشنیش رو، و الخ! کلی راه رفتم، آخرشم به همکارم زنگ زدم و نهایتا پیداش کردم. چقدر گرون! 15000 تومن شد! حالا کی همت کنم که تست کنم، نمی دونم...
با اینکه ناهار برده بودم شرکت، گرسنه ام شد. با اینحال به بازار ماهی سر زدم . به شدت دلم سبزی پلو ماهی می خواست! ماهی ها بزرگ بودند و به نظرم تازه نرسیدند. اقلا اون ماهی هایی که من بلد بودم بخورم!
نخریدم. اومدم خونه.
تو راه، چقدر مردم بد رانندگی می کردند! یکجا اتوبوس می خواست لهم کنه به بلوار، یکجا سبقت های وحشتناک! کجا می رن ملّت؟
برم میوه فروشی...