شام، چلو کباب درست کردم!

باحال بود، نسبتا

اینبار دنبه را داخل چرخ گوش نریختم. همیشه که می ریختم می مالید به دیواره چرخ گوشت و اصلا به کباب نمی رسید! اینبار با کارد ریز خردش کردم و خلاصه، بدک نشد. یکم چوب مو هم ریختم رو منقل که کلی دود کرد و غذا دودی شد!

کلا به یک تیغه یدک نیاز دارم که ریز خرد کنه گوشت را. این تیغه که روش بوده درشت خرد می کنه...

و دنبال یک وسیله ای می گردم، از اقلام ابزارفروشی ها، که بتونم اون کاندوم سوسیس را پر کنم باهاش! یارو دستگاهش رو می گفت 200 هزار تومن و خب، خدایی اینهمه ارزش نداره. ولی کاندوم و ادویه اش رو خریدم و تو اینستاگرام کلیپ چگونگی ساختنش را ذخیره کردم. کم کم بهش خواهم پرداختن

چرخ گوشت من از این کرمی ها نیست که بشه خودش پر کنه. مدل یک دو سه هست.

چی بگم دیگه؟

یک چایی بخورم بخوابم. امروز دو سه تا کار برام ردیف کردند، هیچکدوم را دوست ندارم. دارم فکر می کنم امسال باید از شغلم می اومدم بیرون! واقعا حوصله این پروژه ها رو ندارم دیگه. فرض کن ساخت یک سد در اقصی نقاط مملکت! مثلا بری چمیدونم بوشهر، بری بندرعباس، اونجا مطالعات کنی. ولمون کن خدایی...

فقط رفت و اومدش 12 ساعت طول می کشه! با هواپیما هم که آدم تخم نمی کنه. بکنه هم با وضعیت هوا، قطعا همین زمان باید منتظر پروازها بود...

دلم یک تغییر می خواد، تغییری به شادمانی...