یک کار نسبتا سنگین داشتم امروز،

تمام که شد، پا شدم، قرانمو برداشتم و رفتم پیش فهیمه

بهش گفتم بذار برات سر کتاب باز کنم

باز کردم،

نصفش کرد!

بعد قرار شد واسه خودمم باز کنم

طبق معمول،

اینبار بیان همیشگی خدای رحمان،

در واقع خدای قاسم الجبّارین،

از ابتدای سوره انبیا به گوش رسید

آیه اول:

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ

روز حسابرسی ات داره می رسه و تو غافلی!

خندیدیم.

هر دو!

بلند.

چون پیش بینی من مبنی بر اینکه الان انگشتشو گرفته سمتم و یک گوشه جهنّم رو نشونم می ده درست از آب در اومده بود!

آیه دوم،

 مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ

هر بار بهت تذکر دادیم به شوخی و بازی گرفتی! عوضی!

این عوضی تو لحن آیه مستتر بود. من شنیدمش

کلا نمی دونم چرا یک خدای رحمان رحیم هیچوقت با من صحبت نمی کنه. همیشه قاسم الجبّارین است. همیشه اخمو است همشه شلاق دستشه و تهیدید و ارعاب می کنه...

چه کار کردیم خب؟!