یک شعری ته ذهنم بود، خواستم تلاش بکنم یادم بیاد براتون بنویسیم،

بعد دیدم بابا ول کن! به قول معرف چس ناله است! نوشتن نداره که!

حالا با این ذهنیت همون یک دو سه کلمه اش را براتون می گم،

میگه: 

با تمام وجود غمگینم

مثل وقتی که زن نمی سازه!

 

بگذریم. واقعیت اینه که اصلا حس نمی کنم این شعر الان وصف حال منه. خیلی هم خوبم. پشت یک نیسان امروز شعری از خیام، احتمالا ، نوشته بود:

 

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست

این دم که فرو برم، بر آرم یا نه

 

کون لقّ همه چیز و همه جا و اینها.