نوشته که

مرا دوباره به آن روزهای خوب ببر

سپس رها کن و برگرد...

من نمی آیم!

 

یعنی قشنگ رفته ریده به روزهای خوب خودش و بقیه، از عهده خودش هم بر نمیاد که روز خوبی واسه خودش درست کنه اونبار هم یکی دیگه شده بانی خیر، این فقط ریده،

حالا که همه چیز را به گند کشیده، تازه اومده به یارو رو انداخته که دوباره ببرتش ...

بعد ولش کنه، خودش برگرده!

آره گلم از قضا ایشونم اگه می تونست می برد همونجا می بستت به شاه میخ، علف بخوری برا خودت.

 

بگذریم

رفتیم قبرستون امروز. از اونجا که هر روز یک بامبولی چاق می شه، امروز پخش مستقیم موسیقی یکی آورده بود. یک پسر جوونه ای نی می زد. با کلی میکروفن و تشکیلات! حواسم پرت شد ببینم چند ساعت نی زد منتهی، این مدل جدید بود دیگه. آهنگ غمگین می زد ملت حال بیان.

قبرکناری ما، یک خانومی با دو سه تا دختر و نوه میاد. کلا هم نمی شورند سنگ قبر را اینه که فضله های هفته قبل و دو هفته قبل همچنان پا برجاست. 

تا بالاسر قبر بودند یک آقایی اومد سراغشون و سلام و علیک کرد و گفت که هفته قبل که شما نبودید من اومدم آب ریختمااااااا ! 

خانومه، نه برداشت نه گذاشت گفت دستت درد نکنه تا زنده بود که نمیومدید سراغش بلکه حالا بیاید!

من مونده بودم خب مرد حسابی حالا اینم ادّعاست که می کنی؟ اونم با اونهمه شاهد حیّ و حاضر رو سنگ مزار! 

دوباره هم آیات متشابه پیدا کردم تو قران. یکی سوره نمل بود یکی انعام. از یک متشرعی پرسیدم چرا تکرار آیات، گفت برای تاکید ماجرا! ساده ترین جوابی بود که ممکن بود یکی بلد باشه! مردحسابی، تاکید چیه مسخره کرده ای آدم را...

داشتم فکر می کردم اینقدر که آخوندجماعت رسالت خودش رو در هدایت صحیح ک... می بینه و براش حکم می ده و هدایت می کنه، بی خود هم نیست. قران هم خیلی انرژی گذاشته سر اینکه ملت کون نکنند و بکنند تو جاش! ول کن خداوکیلی! حکمتت را شکر ای خدا... واقعا مشکل بشر امروز این است؟ بالاخره تو یک جایی می کنه! خطای بزرگتری نداره هدایتش کنی شما؟

یک آیه خیلی باحال دیدم بذارید اینو بگم براتون. فکر کنم سوره انعام آیه 80 بود.

میام می گم براتون