یک توقف اجباری تو پارک
رو نیمکت، تو سایه درخت، تا نزدیک بشه به نوبت دندونپزشکم
کلی راه نمیشه ماشین ببرم. یحتمل پیاده برم
فاطی کماندوها دارند میان. چقدر دلم میخواد با یکیشون همبستر بشم! اینکه بفهمم کنه اینها چیه، چقدر مغز دارند...
وحشتناکند
بخصوص کنار دست اینها، دختری لواشک بفروشه! طبیب، درد را وقتی اشتباه تشخیص بده، بیمار هیچ امید درمانی نداره...
قطعا زجر میکشه و نهایت، میمیره
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 16:18 توسط آرش
|