خواب اموات
امروز هم، باز خواب و بیدار، خواب بابامو میدیدم.
دم صبح اومده بود کنار من و، صورتمو میبوسید!
ما تو بیداریمونم ازین ابراز محبتها نداشتیم هیچوقت. حتی گاهی ، و اغلب، نگاه مستقیم هم نمیکرد به من، خیره نمیشد هیچوقت، حتی وقتی با هم حرف میزدیم، ..
دیروز هم باز تو خوابم بود. خوشحال، و با من مهربان
اونقدر با هم روابطمون حسنه ، یا بهتره بگم عاشقانه نبود که این کارها از دلتنگی، یا عادت باشه الان
منتهی،
نمیفهمم
اگه قراره بمیرم، واقعا میگم، هیچ کار زمین مانده ای که حسرتش به دلم باشه ندارم. به قول امام با قلبی آرام خلاصه از خدمتتان فلان!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 9:12 توسط آرش
|