باز باس
خیلی حال داد!
تنوع خوبی بود. یک جوری که داشت قلقلکم می شد یک مدت با اتوبوس برم بیام! کلا شاسی اش که بالاست آدم حال می کنه از دیدن مناظر! باحاله.
عرض کنم که تا اومدیم یک چرت بخوابیم یکی زنگ زد. زنگ آیفون بود منتهی دیگه تا اومدم پاشم و بپوشم و برم تا پای آیفون دیدم چندتا زنگ دیگه را هم زده و ، داره با یکی گفتگو می کنه. دقیقا با این پیرمرد کناری که دعوام شده باهاش.
یک کادری بود به گفته خودش. دنبال اون مستاجر مشهدی می گشت! نمی دونم چه خبطی کرده که اینجور افتاده اند دنبالش. خلاصه من وارد بحث نشدم ولی تا ته مکالمه فقط گوش ایستادم! خخخخخخ! چه همسایه های بوق و گیجی دارم من!
دیگه بعدش خوابم حروم شده بود پا شدم برم باطری بخرم. رو اینترنت سرچ کردم و گویا نمایندگی سپاهان باطری در 1715 متری ام بود! پیاده راه افتام. سر راه از چندتا بنگاه قیمت خونه و زمین سوال کردم. متری 500 بالاتر از قبل عید می گفتند. الکی بود البته چون هیچی برای فروش نداشتند. بخصوص زمین که اصلا نبود.
به یک باطری ساز سر زدم و قیمت 220 هزار واسه باطری برنا گرفتم. با یکسال گارانتی.
بعدش از ابزاری مجاورش سراغ آچار 10 گرفتم که واسه بستن باطری لازم داشتم. بعدشم هم سلانه سلانه به سمت نمایندگی راه افتادم. سر راه از یک لوازم بهداشتی، قیمت توالت فرنگی سوال کردم. جالب بود که داشت و ارزون نسبتا، اما سیستم سیفون و تخلیه اش ساده بود. من دنبال گردابی ام. این مخلفات وقتی با حرکت گردابی به سمت قعر کاسه توالت می ره زننننندگی معنی پیدا می کنه!
عق!
بالاخره باطری فروشی.
قیمت ها و مارکها و انواع و نهایتا یک باطری 55 آمپر به 215 هزار. بنده خدا خودش سوار موتورش شد و منم ترک موتور، اومدیم تا خونه، باطری را برام بست و رفت! درست که شد، سوار شدم رفتم سر راه یک جعبه آچار رینگی خریدم که باشه تو ماشینم. بعدش هم رفتم در مغازه طرف و باطری کهنه را بهش دادم و دینام ماشینمو هم چک کرد و خلاصه، اومدم.
باد، خرابکاری کرده بود. از جمله یکی همسایه ها که واسه آخرین میّت ساختمان بنر زده بود، باد بنرش را جر داده بود! کاری که به ریا انجام بشه همینه! خوشم نمیاد از حرکاتشون. شهرضا بنر خریده، اسم خودشو از کل تابلو بزرگتر داده. منم دیگه راجع به اینکه پولش رو بدم هیچی نگفتم. دیشب که نصب می کرد داشت می گفت که پارسال صبح هر وقت از خونه می رفته بیرون بنرهای تسلیت که واسه فلان همسایه زده بودند را پاره می کرده! حالا امروز همچین باید باد بیاد که مال این جر بخوره!
می دونید،
در دنیایی وحشتناک با خدایی به قول خودش لبالمرصاد زندگی می کنیم.
خدایی کینه توز،
حواس جمع،
ععععععععععصبانی و اهل انتقام!
یکی به باغچه آب داده بود.
منم به پشت بام سر زدم که خرابکاری بیشتری اگه باد محترم انجام داده ببینم. بحمدالله خبر خاصی نبود.
کولر هم در نهایت سلامت بدون نشتی و الخ، همون دیشب درست شده بود. الانم روشن است جاتون تهی .
شام، شاید کباب درست کنم. کباب کوبیده با دود فراوان چوب درخت انگور...