فراغتی و کتابی و گوشه چمنی !
یک لحظه که سرمو بلند کردم و یک نگاه کردم به خونه، این به ذهنم رسید.
یک خونه آرام، با سر و صدای تردد آدمها و ماشینها در بیرون، جوری که احساس نکنی در جزیره ای دور افتاده ای،
وسایل نه چندان مرتب و همه چیز سر جا، جوری که حس کنی تو پادگانی نظامی داری زیست می کنی،
چراغهایی به رنگ گرم، با تعداد کم و محیط نیمه تاریک و مهمتر از اون،
نورهایی بی ربط!
انگار بگی حتی لامپها هم براق نگاه رو دست تو نمی کنند و حواسشون بهت نیست!
و دسترسی به یک دنیا اطلاعات در خصوص هر چه بخواهی، از سیفون توالت که موضوع تحقیق الان من است تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بگیر و برو تا شناخت خدا، هرچی طالب باشی
یک تغار خالی آبلیمو شکر
یک شیشه روغن بنفشه نیمه پر که هر از گاهی، یک جایی ات رو باهاش بمالی!
الان پاشنه پا !
خدایا شکرت
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی...
خربزه شیرین دارم تو یخچال. تو این قحط میوه خوب، این خربزه خوب از آب در اومد. همیشه بزرگترین خربزه ای که میوه فروشی محل داشت را بردارید، ولو اینکه کیلویی سه هزار تومن درآد!
بالاخره سر از سیستم سیفون توالت فرنگی در آوردم. حالا مشکلم اینه که چطور می شه با نگاه کردن به یک توالت ،فهمید سیستمش چیه. فروشنده ها اغلب، سواد چیزی که می فروشند را ندارند. و برگه های اطلاعاتی داخل محصول هم، بیش از آنکه اطلاعات فنی بده، تبلیغ می کنه و دروغ می گه...