این بابا نظافتچی از ساعت دو و نیم اومده، ول نمی کنه دیگه!
بیا برو بزرگوار!
خب ما هم آدمیم. کشتی ما را!
می خوام شام بخورم، نمیره. سفره که بندازم زرتی زنگ می زنه که تمام شد، حالا بیا برو بشین صحبت کن و حساب کن باهاش و رسید بگیر و بدرقه اش کن به سلامتی که بره!
شبکاری مگه؟؟! خب زودتر بیا. یا یک تکه را نساب! ول کن تو رو خدا. الان آب قطع شده ، ولش کرده ام به امان خدا. البته انشاالله تا فردا بیاد که دبه هامو پر کنم اما، نیومد هم نیومد! برن دنبالش ببینم کی می خواد کار ساختمان را راه ببره.
والله
+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 21:28 توسط آرش
|