تعطیلات اونقدر طولانی شد، یادم نمیاد فردا قرار است چه کار کنم!

یکمش یادمه، بیشترش نه...

گیلاس می خورید؟ با زردآلو. خدمت باشیم!

یک کل کلی، منو برد به سالهای پیش. به روزگار خریّت محض! به عاشقی...

رفتارهای نابالغ بعضی ها

می دونید، واقعا به این باورم، که شمای زن، بعد از ده سال که در آسیای بی رحم زندگی لهههههههه شدی، بعد ده سال که پدر یک شوهر را در آوردی، بعد ده سال که دندونه هاتو گرفتند و صافت کردند و بارها و بارها و بارها ریدند بهت، کم محلی کردند بهت، نکردنت، ندیدنت، خردت کردند و از منیّت انداختنت،

تازه اون موقع می فهمی زندگی یعنی چی، دنبال چی باید بگردی توی یک مرد...

من واقعا حس می کنم درک می کنم اینها رو که در کوران ناملایمتهای زندگی، لبخند رو لبشونه و دنیا به تخمشون!

باید پارو نزد ها را!