یادم افتاده به فیلم دورافتاده،
cast away
با بازی تام هنکس
چقدر دلم می خواد اون آخرش رو بازم ببینم.
اونجا که از جزیره برگشته است، دو تا صحنه زیبا داره،
یکی اونجا که زنش که حالا شوهر کرده میاد دیدنش، یک زن مچااااااااله، هنگ، به نظرم بازیکن به خوبی نقش آفرینی می کنه اونجا
و مهمتر از این، اونجا که بعد مهمانی همه می رن بیرون و تام هنکس پشت میزی درهم برهم نشسته است، فندک رو بر میداره، چندبار، جلو چشمش، روشن می کنه،
خاموش می کنه
روشن میکنه
باز خاموشش می کنه
فقط با فشار یک دکمه!
و تمام مدت یادش میاد چه کونی ازش پاره شده (ببخشید بزرگان گفتم کون!)
آره، چه ماتحتی ازش دریده می شد که بار اول آتیش روشن کرد و چطور روشن نگهش می داشت و چه دغدغه ای داشت در نگهداشتنش...
یک فندک، به نظرم، بیش از زنش، توجهش رو به خودش جلب کرد
و درست هم بود...
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 9:50 توسط آرش
|