لذّت خرید
هرچی نگاهش می کنم، فکر می کنم دوست دارم سنّتی خرید کنم! برم مغازه، ببینمش از نزدیک، رنگش، شکلش، توش، بیرونش، می دونید،
اینجوری خریدن حدود یک میلیون تومن صرفه اقتصادی داره، شکی نیست، منتهی، انگار بگی اندازه دو میلیون کیف خرید رو از دست بده آدم!
امشب انشاالله کوکوی سیب زمینی درست می کنم. می شد برم سبزی بخرم و کوکو سبزی درست کنم هااااا! شاید الان برم. نمی دونم.
دیروز، رفتم میوه فروشی. یکی اومد هی پرسید این چند اون چند آخرش یک خوشه موز، شاید شش هفت تایی می شد، برداشت و وزن کرد و گذاشت رو میز، باز رفت دنبال قیمت کردن بقیه میوه ها.
یک دوری که تو مغازه زد برگشت خوشه موز خودش رو از اون شاخه اتصالشون گرفت و بلند کرد، نصف موزها پوستشون کنده شد!!! از بس رسیده بود، لخت شدن براش!
طرف شروع کرد به نق و نوق که واسه مهمون می خواستم و این چرا اینجوری شد، میوه فروشه گفت خب باید زیرشو می گرفتی. خلاصه، یارو با لب و لوچه آویزون موز رو گذاشت اینطرف میز
من هندونه ام رو گذاشتم بالا وزن کرد و یک پلاستیک داد دستم و خودش هندونه رو داشت قل می داد تو پلاستیکم که دیدم ای دل غافل، الان است که هندونه برسه به ته پلاستیک و درست روی موزهای بنده خدا!
تندی کشیدمش بالا، منتهی،
خخخخخخ! قسمت نبود مهمونها موز بخورند انگار!
والله. روزی مقسوم است انگار.