پرونده مالیاتی ام مشکل پیدا کرده است. آدرس محل سکونت آبادی، با حوزه مالیاتی خونه خودم، توام شده اند، بعد سیستم قاطی کرده.

اپراتور و کارمند دارایی نتونست اصلاح کنه، قرار شد از نو فرم پر کنم

الان داشتم پر می کردم، می گه با یک آدرس دوتا پرونده نمی سازه!

خلاصه، یک گوزپیچی شده به اصطلاح (قابل توجه تخم برتری ها این اصطلاح بی ادبانه ولی مصطلح)

حالا داشتم تو این خرابکاری هایی که هیچ نقشی خودم نداشته ام دست و پا می زده ام، یکی از شما کسخلها زنگ زده که کمک! می گم چته؟

می گه دو تا عدد می دم تفریقشونو بگو

میگم خب اشکول، بجای زنگ به من، بزن تو ماشین حساب گوشی ات

می بینم خیر، تمرکز نداره. میگم بخون

می گه پیامک می دم!

خلاصه، پیامکشونو تفریق کرده و هزار و ششصد و یک تومن اعلام کردیم بهشون

زنگ زده می گه واااااااااای! شونزده هزار تومن نبود؟!

یعنی ها، آدم دستش نمی رسه بعضی ها رو با بیل کتک بزنه، همچین سر دل آدم می مونه این خواسته به حقّ و به جا!

نه؟

خخخخخخخ

می خوام برم پشت بام، شیشه جارو کنم!

از تعمیرات چند ماه قبل یک عالمه شیشه شکسته رو بام هست، خیلی اش رو بام خودم. کم کم هوا گرم می شه اینها فرو می ره به ایزوگام و بعدش بارون و خلاصه، 

به نظافتچی گفتم، اصطلاحا گربه شورش کرد. انجام نداد. 

و کلا چه کاری هست که آدم بده دست کسی دیگه و انتظار داشته باشه خوب از آب در بیاد؟

هیچ کار!

خدا هم نگاه کنید، می خواست آدم درست کنه، نداد دست بقیه . یعنی کار گلی و قالب بندی اش را داد، بعد نفخت فیه من روحی کرد. یعنی خودش فوت کرد تومون. وگرنه اگه دست این فرشته مرشته ها بود الان یکیمون خر بودیم یکیمون خوک!

برم تا تاریک نشده