صبح داشتم به بحث دیروزمون با احمد فکر می کردم

تو رختخواب

همونها که نوشتم براتون

بعد یادم افتاد به مهران

مهران هم عین احمدآقا مرد متعهد و گریزان از خیانتی است (به لغتنامه شما)

بعد کشف جالبی کردم! احمد و مهران، بچه های یک محله اند! هر دو سمت فیض می شینند و محله سجاد. شرق اصفهان، حوالی تخت فولاد.

این که اثرات معنوی تخت فولاد چقدر بر مردم ساکن محل اثر کرده، جای فکر داره.

فکر کنم زیاد!

یادمه یک کاندید ازدواج داشتم اونجاها، تو محله ای یکم قدیمی تر از زیستگاه این دو بزرگوار.

دختر جوون، واسه همسایه ها زندگی می کرد!

لباس بلند زاغارت می پوشید به خودش نمی رسید که چیه، ییهو تو محله شاخص نشه و اینها!

یعنی به جای اینکه پاچه کوتاه بپوشه مانتو جلو باز که محل از این تاثیر بگیره،

تابع قوانین یک محله کهنه و قدیمی شده!

می گفت با ماشین نیا دنبالم در خونه، میام سر کوچه نبینن منو!

 

با بعضی ها باید تاریخ رو زندگی کرد،

با بعضی ها فضا!