هه هه، وصیت نامه ام را ویرایش کردم!

داشتم فیسبوقمو می چرخیدم، بعد این شعر به چشمم خورد. دیدم از شعرهای منتخب قبلی که برای سنگ قبرم انتخاب کرده ام بهتر است:

 

"نه تو می مانی نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز..."

 

این می شه نسخه سوم وصیت نامه! ویرایش سه!

ویرایش دوم، به تقسیم اموال می پرداخت. تصمیم گرفتم که چیو به کی بدم! و مشخصا به کی هیچی نرسه! در این دسته دوم، مدّاحان و مرده خوان ها و موسسات مذهبی به چشم می خوره! از گوشت سگ حرومتره اگه پشیزی از من به موسسه ای برسه که در نشر دین، حالا هر دینی، هزینه می کنه!

 دین کلاه گشادی است که سر تاریخ رفته است. دین هیچوقت سعادت بشر رو به دنبال نداشه ، نه تاریخ گواهی بر این موضوع تونسته بده که دین موجب سعادت شده، نه حتی کتاب اعظم قران، تونسته از یک جامعه ولو در بولکینافاسو آدرس بده که اینها جامعه دینداری بودند که به واسطه دین به کمال رسیده بودند. در متن نیست همچین نشونه ای و در واقع هم نبوده وگرنه نباید ریشه کن و نابود می شدند! و اگر قوم صالحی بوده و ریشه کن شده اند، باید به خدای متعال شک کرد که چرا. به کدامین گناه!

دین، فوقش تونسته فرد را بسازه. که اونم به نظرم وجدان و اخلاق بهتره اسمشو بذاریم تا دین! دین موجب گمراهی و فتنه و جنگ شده، همیشه. یک نوشته ای از امام موسی صدر می خوندم، نوشته بود هرچیزی را از ثمره اش می شه شناخت. اگر به واسطه دین دروغ کم شد، دزدی کم شد فحشا کم شد بدونید دین درست کار کرده است! چون دستوران دین در همین مقوله هاست. ولی وقتی نشانه ها حکایت از عکس ماجراست، بدونید دین مشکل داشته است..

و البته که فرق زیادی است بین موحد بودن، با متدیّن بودن! اینها سواست.