پارک نزدیک خونه ام

نیمکت پنج نفری پیرمردها را رد میکنم. یکی داره میگه، عین دوتکی که از تخم در اومده غاز غاز میکنه...

بی تربیت ها،حتما وصف یک دختری، ضعیفه ای است😄

موزه تعطیل است. بیرونش فقط چندتا ستون سنگی از قبرهای قدیمی وجود داره...خوبه رسم ور افتاده!

یکمشت جوان الواط رد میشه...

ریدیم با تربیت انقلابی،اسلامی نوباوگان!

شلوغه

خوبه...

مردم اغلب لباسهای خوبی به تن دارند،کفشها گرونه، موها فرم کیم جونگ اون! لباس خانومها ولی اغلب سیاهه، بازم پیرترها، گل گلی پوش ترند

به لحاظ شکم، ملت از دست اسلام رها شده اند، پفک، ابمیوه، آش، گیلاس...

 بوی دلچسب دوووود!

دود چوب!

 

 بحث این الدنگها رسیده به یادآوری و حسرت بر گذشته، قیماااااق. دوووووغ، مااااااست، کرهههههه...

تو روحتون که ظرفیت سیر بودن را نداشتید...

میگفت به هویدا گفتند جرم اقتصادی داری

گفت من یک پیکان آبی دارم که دارم قسطهاشو میدم، یک خونه دوطبقه که مادرم بالاست،خودم پایین، کارم که داره با عصا میکوبه کف زمین، من متوجه میشم میرم سراغش...

پونزده ساااال، نخست وزیر بود، با پیکان قسطی اش خودش رانندگی میکرد...

الان تخم برتریها ...

کی تاوان میده؟ مگه خریت تاوان داره، اگه نه قدرت خدا بود که بسوزاند، باز برویاند، باز بسوزاندمان...