امروز که رفتم شرکت، خب دیر رسیدم. بعددیدم بعضی همکارها از خستگی در حال پکیدن اند! نگو دیروز یک عده را از ده صبح تا ده شب به کار گل گرفته بوده اند!

رئیس تا منو دید کلی احوالپرسی کرد. می گفت خواب می دیدم که خیلی ناراحتی و گریه می کنی و می گی این ترامپ اون سد خوشگله را خراب کرد!

تمام المانهای این خواب، سوغاتهای کار هست که رئیس با خودش می بره خونه. مغزی که شات داون نمی شه. چشمها فقط بسته می شه اما مغز، درگیر عقب موندن کارها، جلسه های سخت،  کارهایی که باید بشه، فرمایش های فوری فوتی که کار یک ماهه را یک روزه باید داد...

امشب همه رفتند تهران، جلسه. من اما هستم. من و احمد آقا معافیم الان.

دوست دارم برم دراز بکشم. تراس هنوز کامل خشک نشده است. منتظرم یکم آبش خشک بشه، برم لالا